رنج ما را قوی‌تر می‌کند

علیرضا صالحی در یادداشتی با عنوان گم‌شدن، قوی‌ترمان می‌سازد نوشته است: «جنگ موهبتی الهی بود». این نوع نگاه ایدئولوژیک محور به بازگشت به خود کمی غیرقابل قبول برای من است. به نظرم قدرت و قوی شدن در ملت ها تنها با یک عنصر به حاصل می شود و آن درد است. نگاه کنیم به جوامعی که دچار درد بوده اند. مانند آلمان، فرانسه، انگلیس و البته همین نزدیک‌تر های خودمان ژاپن (البته منظور از نزدیک بودن بخاطر آن است که مسئول محترمی در مصاحبه ای اعلام کرده بود که: ما باید ژاپن شویم و این دست‌یافتنی است. یعنی در عین آن که ریشه در سنت باشیم، شاخه و برگ های مدرن هم داشته باشیم.) ریشه تاریخ اثرگذاری و قدرتمندی این کشور ها در گذراندن رنج و سختی است. ژاپن قبل از جنگ جهانی و قبل تر از آن ژاپن میجی، ژاپن رنج های سامورایی ها بود. وظیفه تزریق و مقابله با رنج توسط سامورایی ها انجام می‌شد. بالاتر از آن وظیفه صیانت از رنج هم برعهده سامورایی ها بود. بخاطر همین ایالات متحده نمی توانست در ژاپن زمان میجی پیروز شود چون نمی توانست برای جامعه دردآفرین باشد. به همین خاطر هم بود که حذف سامورایی ها مقدم بر تحول ساختار سیاسی و اقتصادی ژاپن شد.

حتی در جنگ جهانی، ژاپن چه زمانی توانست خود را تبدیل به یک قدرت اقتصادی و صنعتی تبدیل کند؟ درست زمانی که درهای ژاپن بخاطر هیروشیما و ناکازاکی بسته شد و خورشید سوزان ژاپن دیگر بر مردم نتابید و باعث آن شد که صلح میان کشورها برقرار شود، صلحی که برای به دلیل رنج حاصل شده بود. و همین درد، قدرت آفرین شد.

در مرحله ای بالاتر از رنج، رنج آفرینی است. ملتی که بتواند رنج آفرین باشد و سختی به وجود آورد یک ملت قدرتمند است. به نظرم رنج توسط قدرت تولید می‌شود. برای آن که قدرتی که توسط رنج آفریده شده، توسط رنج بازتولید شود. معیار قدرتمندی کشورها در هندسه رنج بر مبنای دو چیز است: ۱- رنج آفرینی ۲- رنج دیدن.
از دید دیگری می توان به رنج به عنوان یک مکانیزم جبرانی و دفاعی دید. رنج ها تولید می شوند برای آنکه ضعف های یک ملت را ترمیم کنند. رنج در تاریخ جهان سازنده بوده است برخلاف آنکه بشر رنج را ویران کننده می‌داند. در هر کجای اطلس جهان که نمادی از رنج و سختی بوده است، آنجا محل تولد قدرت و برتری بوده است. حال می تواند این رنج یک بحران اقتصادی باشد یا یک جنگ قبیله ای.

اما رنج و سختی فرآورده و فرمول تولید شده بشر برای کسب قدرت است. در مقابل آن چه چیزی می تواند باشد؟ صبر و تحمل. به نظرم صبر یک عنصر برای اجتناب از رنج حاصل از بشر است. در کربلا صبر عامل پیروزی اصحاب حق بر باطل شد. صبر نشان داد که می‌تواند رنج را شکست بدهد. صبر بالاتر از رنج است و ملتی که تحمل کند و صبر داشته باشد می‌تواند تعریف متفاوتی از قدرت ارائه دهد. نگاهی به تاریخ معاصر ملت خودمان بکنیم، در جنگ ایران و عراق برداشت ما آن است که ما پیروز شدیم چرا که بیشتر مقاومت کردیم و بیشتر صبوری. در ماجرای تسخیر سفارت ایران در افغانستان چون صبور بودیم درست عمل کردیم. در جنگ های سه گانه با رژیم صهیونیستی در نهایت محوری پیروز شد که بیشتر مقاومت کرد. همه اینها بخاطر تعریف و عملکرد متفاوت از قدرت مندی است.

در نهایت جنگ که موهبتی الهی برای بازگشت به خود بود در نگاه من به مقوله بازگشت به خود قابل قبول نیست. رنج سازنده نیست! صبوری و تحمل سازنده است. رنج یک مکانیزم دفاعی ویرانگر در برابر ضعف است در صورتی که صبر یک مکانیزم تهاجمی در برای صیانت از قدرت است. مانند آن است که می‌گویند برای آنکه موهای سر بیشتر بشود باید سر را کچل کرد. نابودی برای سازندگی!