معجزه‌ای به نام «شکست»

دفتر مجلات‌همشهرى اون زمان، يعنى سال ٨٩ پل كريمخان بود. يادمه يه روز تو خردادماه همون سال با كيفى پر از داستان ها و يادداشت هايى كه نوشته بودم رفتم بدون هيچ آشنايى پيش خانم مرشدزاده سردبير وقت همشهرى‌داستان (هرجا كجاهست خدايا به سلامت دارش). خب اولين چالش براى من نگهبانى تو پاركينگ بود كه نميذاشت برم بالا چون بدون هيچ هماهنگى رفته بودم اونجا. آقاى نگهبانى از من پرسيد كه «كسى معرفی كرده؟ بگو تا اسم اون رو ببرم تا بذارند برى بالا» منم بی‌هیچ برنامه‌ای گفتم: بله، من رو آقا فريد حداد فرستادند. حالا جالب اينجا بود که يک هفته قبل براى اولين‌بار من فريد حداد رو ديده‌بودم تو مصاحبه مدرسه فرهنگ و هيچ معرفى هم نكرده بود؛ اصلاً نمى شناخت من رو كه معرفى بكنه. به عبارت دیگه رسماً بی‌هیچ توجیهی «دروغ» گفتم.

ادامه خواندن معجزه‌ای به نام «شکست»

عصر انسان‌های ناشناس

نادر طالب‌زاده در گفت‌وگو با حسین دهباشی خاطره خیلی جالب از جریان مدرسه رفاه تعریف کرده که به نظرم الان زمان بازنشر آن خاطره است.

سال ۵۷ که امام به مدرسه رفاه رفته بودند. در مراسمی شبه کنفرانس مطبوعاتی، امام به سوالات خبرنگاران خارجی پاسخ می‌دهند. (توجه امام از ابتدای انقلاب به خبرنگاران خارجی بود. امام می‌دانست که از طریق خبرنگاران خارجی می‌توان صدای انقلاب را به جهان رساند.) سوالات اکثر خبرنگاران در این‌باره بود که «برنامه شما برای اداره کشور چیست؟» و یا «هندسه انقلاب اسلامی شبیه کدام انقلاب‌های دیگر است». من هم در این کنفرانس بودم اما خبرنگار نبودم و با اینکه می‌توانستم خودم را خبرنگار معرفی کنم و سوال خود را بپرسم. سوالات از نظر من به گونه‌ای بود که نمی‌توانست جریان سازی خبری برای انقلاب داشته‌باشد. خبرنگار abc هم که تازه به تهران رسیده بود کنار من نشست و گفت: «سوال خوب چی داری؟» من هم گفتم بپرس: «امام آیا در صورت نیاز حکم جهاد هم می‌دهند؟» ادامه خواندن عصر انسان‌های ناشناس