قسم به کتاب

اعتراف می‌کنم که قبل‌ترها اهمیت کتاب را نمی‌فهمیدم. اگر هم می‌گفتم که کتاب مهم است تنها وتنها برای فریب خودم از واقعیت بوده و ارزشی نداشته‌است. امروز جای خالی کتاب‌ را احساس می‌کنم. سعی می‌کنم بیشتر بخوانم تا حرف بزنم. بیشتر بخوانم تا بهتر عمل کنم. چقدر تظاهر کردن به کتاب خواندن کار سختی است و چقدر سخت‌تر از آن تظاهر به دانایی. تظاهر کردن یعنی جواهر را بشناسی و با شناخت قبلی از جواهر بدل آن را بسازی و این کار سختی است.

عصر انسان‌های ناشناس

نادر طالب‌زاده در گفت‌وگو با حسین دهباشی خاطره خیلی جالب از جریان مدرسه رفاه تعریف کرده که به نظرم الان زمان بازنشر آن خاطره است.

سال ۵۷ که امام به مدرسه رفاه رفته بودند. در مراسمی شبه کنفرانس مطبوعاتی، امام به سوالات خبرنگاران خارجی پاسخ می‌دهند. (توجه امام از ابتدای انقلاب به خبرنگاران خارجی بود. امام می‌دانست که از طریق خبرنگاران خارجی می‌توان صدای انقلاب را به جهان رساند.) سوالات اکثر خبرنگاران در این‌باره بود که «برنامه شما برای اداره کشور چیست؟» و یا «هندسه انقلاب اسلامی شبیه کدام انقلاب‌های دیگر است». من هم در این کنفرانس بودم اما خبرنگار نبودم و با اینکه می‌توانستم خودم را خبرنگار معرفی کنم و سوال خود را بپرسم. سوالات از نظر من به گونه‌ای بود که نمی‌توانست جریان سازی خبری برای انقلاب داشته‌باشد. خبرنگار abc هم که تازه به تهران رسیده بود کنار من نشست و گفت: «سوال خوب چی داری؟» من هم گفتم بپرس: «امام آیا در صورت نیاز حکم جهاد هم می‌دهند؟» و امام فرمودند «اگر نیاز شود، حکم جهاد می‌دهم». این جمله امام تیتر همه روزنامه های ۱۴ بهمن شد و سرتیتر خبری رسانه های خارجی، به معنای واقعی جریان‌ساز شد.
بزرگ‌ترین درس رسانه‌ای ‌(در انقلاب‌اسلامی) را آن روز گرفتم که، انقلاب‌اسلامی عرصه ای که هر کسی می‌تواند کمک کند. فقط کافیست که بداند چه کار باید بکند. یک مورچه می‌تواند کمک کند. انسان های پنهان و ناشناس می‌توانند کمک کنند. و تا به کنون هم بدین شکل است. انسان های ناشناس – مانند شهدا – جریان ساز اتفاق های بزرگ در انقلاب اسلامی بودند.


پ.ن: قهرمان دوران نوجوانی‌ام چمران بود. منطق چمران به من می‌گفت چه کاری الان مهم است،‌ احساس چمران می‌گفت که چه دلبستگی هایی را باید کنار گذاشت، شجاعت چمران به من می‌گفت که چه وقت‌هایی ترس را باید کنار گذاشت، نگرش چمران به من می‌گفت که تا امام موسی صدری نباشد چمران هم دوامی ندارد. اما هر چه گذشت دیدم چمران هم دلش می‌خواست حسن باقری باشد. اصلا تمام دنیا می‌خواهد حسن باقری باشد. نخبه‌ای که نخبگی را نیاموخته بود اما نخبه بود. حسن باقری و روزهایی که حسن باقری در آن ۲ سال طلایی آخر حیات‌ خود گذرانده قهرمان دوران جوانی ام شده است. تنها در عصر انسان‌های ناشناس می‌تواند سروکله انسان هایی مانند حسن باقری در تاریخ پیدا شود.

رنج ما را قوی‌تر می‌کند

علیرضا صالحی در یادداشتی با عنوان گم‌شدن، قوی‌ترمان می‌سازد نوشته است: «جنگ موهبتی الهی بود». این نوع نگاه ایدئولوژیک محور به بازگشت به خود کمی غیرقابل قبول برای من است. به نظرم قدرت و قوی شدن در ملت ها تنها با یک عنصر به حاصل می شود و آن درد است. نگاه کنیم به جوامعی که دچار درد بوده اند. مانند آلمان، فرانسه، انگلیس و البته همین نزدیک‌تر های خودمان ژاپن (البته منظور از نزدیک بودن بخاطر آن است که مسئول محترمی در مصاحبه ای اعلام کرده بود که: ما باید ژاپن شویم و این دست‌یافتنی است. یعنی در عین آن که ریشه در سنت باشیم، شاخه و برگ های مدرن هم داشته باشیم.) ریشه تاریخ اثرگذاری و قدرتمندی این کشور ها در گذراندن رنج و سختی است. ژاپن قبل از جنگ جهانی و قبل تر از آن ژاپن میجی، ژاپن رنج های سامورایی ها بود. وظیفه تزریق و مقابله با رنج توسط سامورایی ها انجام می‌شد. بالاتر از آن وظیفه صیانت از رنج هم برعهده سامورایی ها بود. بخاطر همین ایالات متحده نمی توانست در ژاپن زمان میجی پیروز شود چون نمی توانست برای جامعه دردآفرین باشد. به همین خاطر هم بود که حذف سامورایی ها مقدم بر تحول ساختار سیاسی و اقتصادی ژاپن شد.

حتی در جنگ جهانی، ژاپن چه زمانی توانست خود را تبدیل به یک قدرت اقتصادی و صنعتی تبدیل کند؟ درست زمانی که درهای ژاپن بخاطر هیروشیما و ناکازاکی بسته شد و خورشید سوزان ژاپن دیگر بر مردم نتابید و باعث آن شد که صلح میان کشورها برقرار شود، صلحی که برای به دلیل رنج حاصل شده بود. و همین درد، قدرت آفرین شد.

در مرحله ای بالاتر از رنج، رنج آفرینی است. ملتی که بتواند رنج آفرین باشد و سختی به وجود آورد یک ملت قدرتمند است. به نظرم رنج توسط قدرت تولید می‌شود. برای آن که قدرتی که توسط رنج آفریده شده، توسط رنج بازتولید شود. معیار قدرتمندی کشورها در هندسه رنج بر مبنای دو چیز است: ۱- رنج آفرینی ۲- رنج دیدن.
از دید دیگری می توان به رنج به عنوان یک مکانیزم جبرانی و دفاعی دید. رنج ها تولید می شوند برای آنکه ضعف های یک ملت را ترمیم کنند. رنج در تاریخ جهان سازنده بوده است برخلاف آنکه بشر رنج را ویران کننده می‌داند. در هر کجای اطلس جهان که نمادی از رنج و سختی بوده است، آنجا محل تولد قدرت و برتری بوده است. حال می تواند این رنج یک بحران اقتصادی باشد یا یک جنگ قبیله ای.

اما رنج و سختی فرآورده و فرمول تولید شده بشر برای کسب قدرت است. در مقابل آن چه چیزی می تواند باشد؟ صبر و تحمل. به نظرم صبر یک عنصر برای اجتناب از رنج حاصل از بشر است. در کربلا صبر عامل پیروزی اصحاب حق بر باطل شد. صبر نشان داد که می‌تواند رنج را شکست بدهد. صبر بالاتر از رنج است و ملتی که تحمل کند و صبر داشته باشد می‌تواند تعریف متفاوتی از قدرت ارائه دهد. نگاهی به تاریخ معاصر ملت خودمان بکنیم، در جنگ ایران و عراق برداشت ما آن است که ما پیروز شدیم چرا که بیشتر مقاومت کردیم و بیشتر صبوری. در ماجرای تسخیر سفارت ایران در افغانستان چون صبور بودیم درست عمل کردیم. در جنگ های سه گانه با رژیم صهیونیستی در نهایت محوری پیروز شد که بیشتر مقاومت کرد. همه اینها بخاطر تعریف و عملکرد متفاوت از قدرت مندی است.

در نهایت جنگ که موهبتی الهی برای بازگشت به خود بود در نگاه من به مقوله بازگشت به خود قابل قبول نیست. رنج سازنده نیست! صبوری و تحمل سازنده است. رنج یک مکانیزم دفاعی ویرانگر در برابر ضعف است در صورتی که صبر یک مکانیزم تهاجمی در برای صیانت از قدرت است. مانند آن است که می‌گویند برای آنکه موهای سر بیشتر بشود باید سر را کچل کرد. نابودی برای سازندگی!

یک یادداشت صادقانه برای نوجوان

اولین بار که بخش نوجوان را دیدم، عظمت هدفی که مدنظر گرفته بود نظرم را جلب کرد. در کنار این تنوع راه حل هایی که مدنظر گرفته بود برای من جالب بود. قصد داشت تا تمام نیاز های نوجوانان را جلب کند. به نظرم در حد کلمات و فارغ از منش اجرایی این پروژه، یکی از صفحاتی بود که هر دانش آموز و نوجوانی دوست داشت تا آن را در آدرس بار مرورگر خود تایپ کند حتی برای اینکه ببیند چه حرف هایی مخالف حرف های او وجود دارد.

فکرکنم جزو اولین نفراتی بودم که صفحه انتظار سبز رنگ سایت نوجوان را دیدم. در همان نگاه اول ابهت سایت در نظرم فرو ریخت. خبری از یک صفحه انتظار کدنویسی شده نبود. فقط نوشته بود «درحال بارگذاری…» با خودم گفتم احتمالاً بخاطر ملی بودن پروژه تصمیم گرفته اند تا ترافیک کمتری از مخاطبان گرفته شود. همین باعث شد جدی تر سایت را دنبال کنم تا آن ابهت از نظرم خارج نشود

 به نظرم بزرگترین اشتباه بخش نوجوان و شروع کننده دومینوی تعطیلی این بخش مراسم رونمایی آن بود. مراسم در حسینه ثارالله کرمان برگزار شده بود در حاشیه رونمایی که از دستخط رهبرانقلاب بر کتاب آن ۲۳نفر. همین کافی است تا از همان اول در حاشیه بروی. اولاً مراسم در کرمان است. ضریب نفوذ اینترنت در کرمان۳۶.۸۶ است. این اولین اشتباه این بخش بود تا باعث بشود خودشان را دست کم بگیرند. وقتی یک کشتی ساخته می شود باید در شهری که دریا در مجاورت آن است افتتاح بشود که بتواند به آب انداخته شود نه در کویر! از شهر که بگذریم محل برگزاری است. چه کسی گفته است که برای افتتاح یک پروژه عبادی-سیاسی حتماً باید در مکان مذهبی مراسم برگزار کنیم؟ این را از نحوه برخورد سایر ارگان های دولتی هم میتوان فهمید. هر مکانی یک کاربردی دارد، وقتی دارید از یک محصول تکنولوژیک رونمایی می کنید باید بروید در حسینه؟ فکرنمی کنم. اشتباه بعدی هم این است که وقتی میتوانی خودت به تنهایی سخنرانی کنی در یک مراسمی نرو که خودش سخنران دارد! درحاشیه مراسم رونمایی کتاب رفتن یعنی من زیاد مهم نیستم. البته الان زمان گذشته است و گذشته تنها یکی داستانی است که برای خودمان می گوییم. البته این ها بحث های ثانویه است. مشکلی بزرگ تر این بخش را تهدید می کرد

تولیدات گران قیمت و لوکس و تا حدی به درد نخور بزرگ ترین آفتی بود که به جان این بخش افتاده بود. کارهایی که معلوم بود تنها تولید شده اند تا در ویترین مغازه ای قرار بگیرند که هنوز تولید و کارکرد مشخصی ندارد. اصلاً مهم ترین اشکال این بود تیم هنوز به این تصمیم نرسیده بود که چه میخواهد. دوست داشت همه چیز باشد. هم مانند سایت فارسی تولید کند. هم مانند سایت فارسی دیده بشود. هم مانند سایت فارسی ترافیک داشته باشد. این اشتباه جبران ناپذیر باعث شد که تنها در هفته های نخست ترافیک سایت بالا باشد و کاربر در سایت باقی بماند. درصورتی که الگوریتم تولید برای نوجوانی که خود میتواند تولید کند چیز دیگری است. کاش به جای الگوی های تولیدی «بی تو بی» از الگوی «سی تو سی» استفاده می کردند تا کاربر خودش را احساس کند. برای تغییر لزوماً نباید یک لوگوی رنگین کمان یا گرافیک رابط کاربری نشنال جئوگرافیک کیدز به مخاطب تحویل داد، بلکه می شود سراغ مدل های «جدید» رفت

اشتباه بعدی و فاجعه بار کمپین بیهوده و سفارشی بود که نه نوجوان را شناخته بود، نه شبکه های اجتماعی، نه کمپین را. کمپین یک کارخوب ضربدر هزار‌، نمی توانم در این مورد ننویسم که چه اشتباهی کرد این بخش با راه اندازی این کمپین و در قدم بعد نپرداختن به این کمپین و رها کردن آن. بخشی که هنوز برند آن جا نیافتاده است که کمپین برگزار نمی کند!

 اگر این بخش نوجوان تحت دامین خامنه ای دات آی آر نبود در دوحالت می شد با آن برخورد کرد. اولین حالت اینکه بگویم خداقوت برای شما آرزوی موفقیت می کنیم.، حالت دوم آن است که بگویم اشتباه می کنید و این راه تاثیر گذاری نیست! و اگر این وقت را صرف بهبود کار خود بکنید بیشتر تاثیر خواهید گذاشت

اتکا کردن به آینده مثل اتکا کردن به کار های انجام نداده است چون هنوز انجام نشده است که بتوان روی آن حساب کرد. احتمالاً می دهم بخش دانش آموزی هم همین فکر را داشته است که نواقص را با آینده جبران کند. اکنون آینده است و آینده نشان داد که چندان قابل اعتماد نیست. در مجموع در مقام مثل این سایت مثل می خواست یک بنز باشد ولی به جای طراحی بدنه بنز به سراغ بدنه های نامرغوب فیک رفت که شبیه طراحی های بنز باشد و به جای طراحی موتور بنز سراغ طراحی های اولیه فورد رفت

در میان نقاط ضعفی که برای این بخش نوشتم، نقاط قوتی هم یادداشت کردم که به نظرم قابل تحسین است. اول محتوای خوب است. پردازش محتوا خیلی خوب بود. جنس مخاطب نوجوان حوصله خواندن متن بلند یا متن های پر ادعا را ندارد. از این حیث خیلی خوب عمل شده بود. گرافیکی که در تایپوگرافی ها دیده می شد. هم تاثیر گذار بود. نگاه متفاوت به تایپوگرافی که باعث شده بود یک تایپ فیس تین ایجری خلق بشود بسیار قابل تحسین بود و تنها ایرادش این بود که مدام کاربر این تفاوت را در جای جای سایت می دید. و پس از مدتی دیگر برای او متفاوت نبود و عادی می شد. اما خب در کنار خوبی ها گرافیک سایت هم اشکالاتی داشت. مثلاً یکسان بودن صفحات داخلی و حتی نبودن صفحه آرشیو برای سایت. این خودش یک گناه نابخشودنی در وب است

اما دیویی یک جمله ای دارد که مصداق نگاه فوق العاده اش به عمل گرایی است. می گوید: حرف بس است، چاره ای اندیشه کنیم و عمل کنیم. آینده این بخش چه خواهد شد؟ به نظرم اگر بخواهد این بخش از خطر ریزش آوار جلوگیری کند می باید اول روی هویت خود کار کند. ثابت کند که آن سایت بسته شده قبلی نیست. این تغییر می  تواند از اصلاح برندیگ شروع شود یا اصلاح ایده کلی. در کل نمی توان بر روی فونداسیون گذشته یک شگفتی آفرید. اولین کارهایی که می باید انجام شود این است که جلوه سایت عوض شود برای یک مدت و یک صفحه لندینگ جای آن را بگیرد که مخاطب متوجه شود «تغییر» در حال انجام گرفتن است. نباید به تحسین هایی که در کامنت های سایت نوشته شده است دل بست. چرا که این تعریف ها بواسطه دامین اصلی که بر روی آن مشغول فعالیت هست صورت گرفته و نه بخاطر عملکرد سایت. نگاه متفاوتی به چرخه تولید سایت کرد، می شود تنها بر روی یک مزیت تمرکز و در گام های بعدی مزیت ها را به آن اضافه کرد. از پرداختن به تولیداتی که سایت های مختلف مانند شما می توانند انجام بدهند پرهیز کرد. چرا که همان پوستر هایی که به عنوان ویترین قبلاً در سایت نوجوان قرار می گرفت را میتوانست در سایت دیگری آپلود شود و عرضه کرد و این مزیت نیست التبه اگر هزینه تولید را مزیت حساب نکنیم

و در آخر به نظرم اقدامات صورت گرفته برای سایت نوجوان یک تجربه ای تامل برانگیز است برای گام های بعدی که این در این طبقه بندی از سایت ها انجام می شود. اگر ابتدای تشکیل این سایت یک «نمی دانم» منشا شکل گیری این سایت می بود باعث می شد تا اکنون درباره دانسته هایی که این سایت به وب معرفی کرده است این یادداشت را بنویسم ولی متاسفانه اینطور نیست